بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

118

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

فلان را برضا و سخط ما موصول شناسند ، و از آفت عدول تجنب و تحرز نمايند ، و در پناه اعذار « 1 » نگريزند ، و از انذار عقاب « 2 » ما بپرهيزند ، و از مراجعت بحسن مطاوعت استغنا دهند ، تا در جوار عصمت و رياض نعمت ما فارغ البال و مرفه الحال روزگار گذارند « 3 » ، ان شاء اللّه تعالى « 4 » . اين مثال هم در حق شهاب الدين و پدر ( او نبشته مىآيد به جهت زيادت اقطاعات « 5 » ) چون خدمتگاران « 6 » از ملازمان حضرت و بندهء از مخلصان دولت بمقامات مشهود و مساعى محمود و آثار « 7 » گزيده و خدمات پسنديده مستظهر گشت و بذرايع اكيد و شوافع مهيد « 8 » متوسل شد و رعايت « 9 » حقوق آن خدمت و عنايت در حق او بافاضت نعمت از لوازم ذمت پادشاهى و دواعى اوامر الهى است ، كه « 10 » للذين احسنوا الحسنى و زيادة ، كه چنان كه قضاء حق نعمت بر خول و خدم فرض عين است اداء حق خدمت بر اوليا ( قرض و دين « 11 » ) بود ، و تا « 12 » نيكوكاران از فيضان انوار عاطفت جزا و ثمره نبينند و بدكرداران از فورن « 13 » نايرهء سياست ( شر او ديره نيايند « 14 » ) و بترغيب و ترهيب مراعى حقوق ( از مراير « 15 » ) عقوق ممتاز نگردد مهمات دولت مضبوط و قواعد مملكت ممهد نشود ، و مصالح حضرت بواجبى دست در هم نزند . حقوقى كه فلان را در خدمت دولت قاهره مؤكد است ( و معالم آن بر تجدد « 16 » ) از شرح و بسط استغنا دارد و از حيزّ تقدير استعلا ، چه كه « 17 » - باز انكه بحليهء هنر و خرد متوشح است و كفايت معظمات مهمات را مترشح و بوسايل و فضايل « 18 » متمسك و باهداب آداب متعلق و بسجيت « 19 » خلق و فصاحت نطق و طهارت ذيل

--> ( 1 ) اعراض . ( 2 ) عتاب . ( 3 ) گذراند . ( 4 ) ضا ، وحده و الحمد للّه رب العالمين و صلى اللّه على محمد و إله و عترته اجمعين . ( 5 ) وى نوشته آمد به جهت زيادى اقطاع مواجب . ( 6 ) خدمتگارى . ( 7 ) آثار . ( 8 ) ش ، خالص : ( 9 ) رعايت . ( 10 ) سا . ( 11 ) فرض دين . ( 12 ) تا . ( 13 ) فور ( ظ ، فوران ) . ( 14 ) سر از دايرهء او نتابند ( ظ ، سزا و دبره نيابند ) . ( 15 ) مرائى ( ظ ، از مرائى ) . ( 16 ) و معلوم آن بر تجدد روزگار مجدد . ( 17 ) سا . ( 18 ) ظ ، فضايل . ( 19 ) و بسجاحت .